
رفیق من سنگ صبور غمهام، به دیدنم بیا که خیلی تنهامهیشکی نمیفهمه چه حالی دارم، چه دنیای رو به زوالی دارممجنونم و دلزده از لیلیا، خیلی دلم گرفته از خیلیانمونده از جوونیام نشونی، پیر شدم پیر تو ای جوونیتنهای بی سنگ صبور، خونه ی سرد و سوت و کورتوی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیستاگرچه هیچکس نیومد، سری به تنهاییت نزداما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باشاگر بیای همونجوری که بودی، کم میارن حسودا از حسودیصدای سازم همه جا پر شده، هرکی شنیدده از خودش بیخودهاما خودم پرشدم از گلایه، هیچی برام نمونده...
ادامه مطلب
نمیخوام حسرت روزایی که گذشته رو بخورم روزایی که به بطالت و اینترنت و چت گذروندم ولی دیر به خودم اومدم xa0حس میکنم خیلی تغییر کردمxa0 اون حس شیطنتxa0 کودکانه رو کمتر دارم .بعضی وقتا دلم میخواد فقط بنویسم بدون اینکه برگردم و چک کنم چی نوشتم .خاطرات قدیم... (اینجا رو یادم نمیاد میخواستم چی بنویسم چون کار پیش اومد ) خب دیگه پیریه و هزار تا درد و فراموشی و کوفت و زهر مار دیگهxa0 که الان جاش نیست اینجا بگم. البته به خودم امیدوارم و به امید خدا روزایxa0 خوب میاد اومدم دو کلوم درد دل کنم که سرم شلوغ شد...
ادامه مطلب